تبليغاتX
تولد دوباره من با تو

تولد دوباره من با تو

 

می خوام که خوبیهاتو یکی یکی بشمارم

                             تک تکِ قصه هاتو بخاطرم بسپارم

           می خوام که از عشقمون روزی هزار بار بگم

               وقتی به آخر رسید  بازم به تکرار بگم

           دروغ نیست ...!دروغ نیست

                                   عشق تو راسته راسته

         تو اونی که یه عمری دل از خدا میخواسته

           تو دفترم نوشتم تو عمرمی   تو جونم

                              عزیز مهربونم

            میخوام تا آخر عمر عشقتو باور کنم

میخوام بگم تو عشقی یه عشق بی نهایت

                       اون سر دنیا بری میام سایه به سایت

میخوام پیشت بمونم مثل شبهای یلدا

                         با تو در آغوش تو شب نرسه به فردا

              تو دفترم نوشتم تو عمرمی تو جونم

               اسم تو رو گذاشتم : عزیز مهربونم 

 

 

 

   
 

منو درگیر خودت کن تا جهانم زیرو رو شه

 تا سکوت هر شب من با هجومت روبرو    

بی هوا بدون مقصد سمت طوفان تو می رم

منو درگیر خودت کن تا که ارامش بگیرم           

با خیال تو هنوزم مثل هر روز و همیشه

هر شب حافظه ی من پر تصویر تو میشه           

با من غریبگی نکن با من که درگیر توام

چشماتو از من برندار من مات تصویر توام

تو همین جایی همیشه با تو شب شکل یه رویاست

اخرین نقطه ی دنیا تو جهان من همین جاست

تو همین جایی و هر روز من به تنهایی دچارم

منو نزدیک خودم کن تا تورو یادم بیارم

 

 

   
کاشکی اون لحظه اخر٬ اشکمو تو دیده بودی

که شاید دلت می سوختو٬ حالا تو نرفته بودی

حالا بی تو پر دردم٬ پر تردیدم و وحشت

بی تو بودن خیلی تلخه٬ مثه مرگه توی غربت

همه شبهای بی تو٬ اشکه حسرت تو چشامه

من که باورم نمی شه٬ شایدم خوابی باهامه!

میدونم بر نمی گردی٬ می دونم دوستم نداری

تو همیشه دوری از من٬ من خزونم٬ تو بهاری

کاشکی هر لحظه که نیستی٬ ببینی چقدر ضعیفم

که شاید دلت بسوزه٬ واسه این قلب نحیفم

بی تو بودن مثه مرگه٬ مثه مردن توی خوابه

عزیزم تنهایی سخته٬ مثه عشقه بی جوابه

اما تو رفتی و حالا٬ دیگه هیچکی رو ندارم

مثه ابرای بهاری٬ شب و روز دارم می بارم

میدونم عشقت بزرگه٬ حتی از سرم زیاده

میدونم دلم کوچیکه٬ طاقت درد و نداره

اما عاشقی همینه٬ اولش خبر نمی ده

واسه مردن پیش چشمات٬ اون اجازه نمی گیره

رفتی اما تا همیشه٬ دل بهونتو میگیره

بی وفایی اما قلبم همیشه واست میمیره

 

   
هزار داد می زنم ...هنوز عاشقت هستم.

  

آه...این انتظار تا کی می خواهد دوام یابد ...دیگر طاقت دوریت را ندارم ...از اون روز که جدایی منو به گریه انداخت...برات بارون چشمام گل رنگین کمون کاشت ... هیچ وقت نمی تونم اون لحظه رو فراموش کنم ...لحظه ایی که دیگه باید همدیگه رو ترک می کردیم ..تا کی...معلوم نبود ...یک ماه دیگه...شش ماه دیگه ..یک سال دیگه یا شایدم بیشتر ...وقتی برای اولین بار بعد از ۳ ماه  دیدمت و در واقع اولین بار بعد از ارتباطمون ..اولین بار بعد از اینکه بهم گفتی " می دونی حرفات بهم دل گرمی میده "..نمی دونم چرا..اما یه جوری شدم ... یه حسی بهم دست داد که تا به اون لحظه اونو تجربه نکرده بودم ...یه حسی که ....آه...نمی دونم چه طور وصفش کنم ...تموم اون روز به این فکر می کردم که چی میشه وقتی ببینمت ...و وقتی دیدمت... وقتی با هم دست دادیم و تو به من نگاه کردی و خندیدی...حس کردم خوشبخت ترین دختر توی دنیام...می دونی...یکی از آروزهام این بود که تو اون جوری نگام کنی ...یه نگاهی که پر از محبت و شیطنت بود ... و من هنوز که هنوزه وقتی یادش می افتم ...طپش قلبم رو بیشتر احساس می کنم ...اون شب وقتی دیدمت ترسیدم ..از چی ؟...نمی دونم ولی همون ترس هم لذت بخش بود ... طپش قلبم اینقدر شدید بود که فکر می کردم هر لحظه ممکنه از کار وایسه ... دستام یخ کرده بود ... و می لرزید...بغض کرده بودم ...چرا ؟ بریده بریده حرف می زدم ... بگذریم ...اون شب می تونست لذت بخش ترین و زیباترین شبی باشه که توی زندگیمون تجربه می کردیم ولی اتفاقایی که باید شب خواستگاری می افتاد نیفتاد فقط من داشتم سکته می کردم ...تا سه چهار روز ... هیچی از گلوم پایین نمی رفت ..احساس تو رو نمی دونم ...اما من فکر می کردم اگه برای به تو رسیدن لازم باشه دو سال صبر کنم ....دیوونه میشم ... دست خودم نبود اشکام همینطور جاری میشد ... آه چه قدر شور بودن ... وقتی برای آخرین بارنگاهمون توی نگاه هم افتاد...نگام کردی... اون نگاهی که هنوز یادمه و برام کلی ارزش داشت ...شب تو تاریکی ...وقتی برام دست تکون دادی و خداحافظی کردی اشکامو ندیدی .. اما می دونم فهمیدی که چه حالی دارم و نمی خوام حتی برای یه لحظه دستامو از دستات جدا کنم ... اون شب به محض اینکه رفتی ...انگار همه ی این شور و نشاط من رو هم با خودت بردی و ... هنگام بازگشت فقط جسم من بود که بر می گشت  ...من زندگیم ... روحم ... عشقم ... رو اونجا برا تو  گذاشتم ..

 

" به یادت که می افتم ...می لرزه دل و دستم ... هزار داد می زنم داد هنوز عاشقت هستم "

 

 

 

 

   

 

بارها در ذهنم تکرار می شود:

فراموش کن آنچه را که در توهم همیشگی ات ساختی ...

افسوس که راز فراموشی را نمی دانم.

لجبازی در قطره قطره خونم حل شده...

اردیبهشت با تمام ظرافت و شکوهش فردا شاهزاده ای را به دنیا می آورد که من عظمت

زیبایی اش را در هیچ کجا ندیده ام...

شاهزاده ای با ظرافت غرور

 با تن پوشی سورمه ای

با لبخندی بی نظیر

و با چشمانی که حتی یک بار آنها را ندیدم...

زیبای بهاری من

هر روز با شکوه تر از دیروز می میری...

وسعت زیبایی تو اندازه تنهایی من بود...

تنهایی ات که حال با صدای همانند خودم می شکند وقتی شعر( تنهایی) را می خواند...

کاش باور زندگی هم به اندازه ی باور مرگ انسان بود...!

 

 

 

   

 

خواهم هراسيد از نيست شدن تدريجي

نبودنم را آرزو مي­کنم

مصادف باشد با

         محو شدني ناگهاني

مي ترسم

دستم در دستان توست

گرمي

 

دلم برايت تنگ خواهد شد

اما قول بده مراقبم باشي

قول ميدهم ...

 

چه سخت است لحظه وداع

اشکهايم را ...

ديرتر يا زودتر

...!

دوستت دارم

 

 

سلام دوستای گلم. تنها دوستم هم داره میره. می خواد بره هند پیش خواهرش. نمی دونم چی بگم. حالم خیلی گرفته. اصلا نمی تونم برم پیشش نمی تونم ببینم که داره وسایلش رو جمع و جور میکنه.

 نازی جون دلم برات تنگ می شههههههههههههههههههههههههههههههههههه.

 

 

   
ای کاش بیاد روزی که من از این قفس رها بشم

پر بکشم تو آسمون فارغ از این دنیا بشم

دلم می خواد داد بزنم

دادی بلند تر از صدا

صدای اون غریبه ها

صدای نا سپاسی ها

ای کاش بیاد سلاخی که پیکر بی روح منو

از غصه ها رها کنه

پوشش خاکستری رو پاره کنه

که من دیگه از نفرتا جدا بشم

دلم می خواد غریبه ها هم بدونن

پروازو خیلی دوست دارم...

 

   

سلام

 

دلم خيلي گرفته. نمي دونم چي بگم ولي مي خوام داد بزنم. حالم خيلي بده. مي خوام

 

 دنيا همين الان و همين جا تموم بشه. مي خوام برم. برم جايي كه ديگه  به

 

 كسي احتیاج نداشته باشم. برم اون دنيا . برام هميشه مرگ شيرين بوده ولي الان و

 

توي اين موقعيت از هميشه شيرين تر شده. فكر مي كنم مرگ برام يه تولد خيلي زيبا

 

هست. يه تولدي كه مي تونم با اون تازه طعم زندگي رو بچشم.

 

مي خواستم دور همه دوستام رو خط بكشم مي خواستم با خانوادم دوست باشم. با

 

داداشم كه همه زندگيمه، همه اميدم براي نفس كشيدنه ولي اون نيومد. هميشه مي گفتم

 

شايد تقصير من باشه كه نمي تونم خودم رو بهش نزديك كنم.تا چند روز پيش كه سر

 

يه موضوع با هم بحثمون شد ازش خواستم كه بياد با هم دوست باشيم. بهش گفتم من

 

فقط از تو محبت مي خوام. ازت مي خوام كه بهم توجه كني و بهم بفهموني كه برات

 

مهم هستم. بهم گفت من تا حالا خيلي خواستم ولي تو نخواستي. بهش  گفتم منم مي

 

خوام ولي تو نخواستي. گفت من هرچي به تو نزديك مي شم تو ازم دور مي شي. بهش

 

گفتم بيا از الان با هم دوست باشيم . من دور تموم دوستام رو خط مي كشم حتي

 

دوستاي دخترمو بيا از الان تو برام تنها دوست باش. دوستي كه بتونم بهش اعتماد كنم

 

و درد دلم روبگم. قبول كرد. منم دور تموم دوستام رو همون روز خط كشيدم ولي اون

 

نه. براي همه وقت گذاشت به غير از من كه بهش نياز داشتم.

 

امروز بهم فهموند كه هيچوقت نمي خواد با من دوست باشه. هيچ وقت ،هيچ وقت.

 

خيلي تنهام. مي ترسم اين تنهايي كار بده دستم.

 

 

   
 

 در چشمانت چیشت که مرا به سئی خود می شکد؟

در گرمی دست هایت چیست که دستهایم آنها را می طلبد؟

در آینه چشماهایم بنگر چه می بینی؟

آیا میبینی که تو را میبیند؟

صدای طژش قلبم را می شنوی که فریاد می زند

 

دوستت دارم

دوست ندارم که بگويم دوستت دارم

دوست دارم که بداني دوستت دارم...

 

 

 

 

   

 

 تکیه به شونه هام نكن من از خودت خسته ترم...

 مـا که بـه هم نمی رسیم , بسه دیگه بـذار بـرم...

 کی گفته بودي به جرم عشق یه عمری پرپرت کنم؟...

 حیف تو نیست کنج قفس چادر غم سرت کنم؟...

 مـن نـه قلنـدر شبـم , نـه قهـرمـان قصـه هـا...

 نـه برده ی حلقه به گوش , نه ناجی فرشته ها...

 تـو ایـن دو روز زنـدگـی , شبیـه مـن فـراوونـه...

 یه لحظه چشمات و ببند گذشتن از من آسونه... 

 

   
درباره وبلاگ
سلام.
اسم من فرزانه هست19 سال دارم.
عاشق .....
دوستدار شعر و ادبیات .سرعت. راه رفتن زیر بارون. کل انداختن با آدمهای از خود راضی.

تمام نوشته هامرو هم تقدیم می کنم به اونی که نفسم به نفسش بسته .

از اینکه به من سر زدید ممنونم
دوستان من
نوشته های پیشین
بخش ویژه
RSS
powered by : Blogfa , free persian blog service.

pictofxt

template id : TBF_004 template name : Lonely Girl

shabikhon123

فرزانه

http://shabikhon123.blogfa.com

تولد دوباره من با تو

سلام.
اسم من فرزانه هست19 سال دارم.
عاشق .....
دوستدار شعر و ادبیات .سرعت. راه رفتن زیر بارون. کل انداختن با آدمهای از خود راضی.

تمام نوشته هامرو هم تقدیم می کنم به اونی که نفسم به نفسش بسته .

از اینکه به من سر زدید ممنونم
Free Blog Templates

Template Design Workshop offers professional web templates, flash templates and other web design products available for immediate download. This template also designed by Template Design Workshop design team. You can download free templates for your site, blog, cms or portal. Feel free to contact us about new templates.

Multimedia Design Group Free Blog Templates Blog Templates Free Blog and Site Templates Flashmate Free Persian Blog Templates. pictofxt